خانه / سرگرمی / خواندنی ها / پاراگراف های زیبا از کتاب های زیبا

پاراگراف های زیبا از کتاب های زیبا

 جستجوی مطالب مرتبط کلیک کنید :کتاب خوانی،پاراگراف های منتخب کتابها،پاراگراف های منتخب کتابها ، پاراگراف های کتاب،بهترین پاراگراف ها، ،پاراگراف های کتاب

 

*******************

قرآن کتابیست که با نام خدا آغاز میشود و با نام مردم پایان می پذیرد. کتابی آسمانی است اما برخلاف آنچه مومنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد!

کتابی است که نام بیش از ۷۰ سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از ۳۰ سوره اش از پدیده های مادی و تنها ۲ سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز!

کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست.

کتابی است که نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به تعلیم انسان با قلم؛ آن هم در جامعه ای و قبایلی که کتاب و قلم و تعلیم و تربیت مطرح نیست.

این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را – که خواندنی نام دارد – دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی به کار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و… شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند و بالاخره اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد.

قرآن! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم می پرسند: چه کسی مرده است؟

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است. من شرمنده توام اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام.

یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته، یکی ذوق میکند که تو را فرش کرده، یکی ذوق میکند که تو را با طلا نوشته، یکی به خود می بالد که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و… آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم؟

من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند، آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند.

اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند: احسنت! گویی مسابقه نفس است.

من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه، خواندن تو از آخر به اول معرفت است یا یک رکوردگیری؟ ای کاش آنانکه تو را حفظ کرده اند دانا کنی، تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند. خوشا به حال هرکسی که دلش رحلی است برای تو. آنان که وقتی تو را می خوانند چنان حظ میکنند، گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.

پدر، مادر، ما متهمیم! | دکتر علی شریعتی

http://ghizlar.ir/chanel/parageraf/aaa1.jpg


گفت: دارم آخرین سیگار رو دود می کنم و نمی دونی چه لذتی داره. دلم می خواد ریزه ریزه تا آخرشو دود کنم.

گفتم: من هنوز یه بسته ده تایی دست نخورده دارم و بسته ی سیگار را از جیب فرنجم بیرون آوردم.

گفت: نمی گفتی بهتر بود. همیشه، دود کردن آخرین سیگار، خیلی لذت بخشه، ولی تو، خرابش کردی.

از مسافر تا تب خال | احمد محمود

http://ghizlar.ir/chanel/parageraf/aa2.jpg


وقتی کودکی برای اولین بار، بزرگ ترها را به همان شکلی که هستند می بیند، وقتی برای اولین بار به ذهنش خطور می کند که بزرگ ترها از ذکاوت خارق العاده ای برخوردار نیستند، قضاوت هایشان و جمله هایشان همیشه صحیح نیست، دنیای کودکانه اش فرو می ریزد و هرج و مرجی وحشتناک، جای آن را میگیرد. بت ها در هم می شکنند و امنیت از بین می رود.

موقعی که بتی فرو می افتد، نیمه شکسته نمی ماند، تماما خرد میشود و در بستری از کثافت فرو می رود.

شرق بهشت | جان اشتاین بک

پاراگراف کتاب (111)


برخی چنینند که بلندی خود را در پستی دیگری، دیگران می جویند. به هزاران زبان فریاد می زنند که تو نرو تا ایستاده ی من، بر تو پیشی داشته باشد! این گونه آدمها، از آن رو که در نقطه ای جامد شده و مانده اند؛ چشم دیدن هیچ رونده و هیچ راهی را ندارند.

کینه توزف کینه توز؛ مار سر راه!

ای بسا که راه، همان فرجامی را بیابد که ایشان پیشگویی کرده اند؛ اما نمی توان به گفت و نگاه ایشان خوشبین بود.

گفت شان از بخل شان برمی خیزد، گرچه برخوردار از پاره ای حقایق هم باشد. پس در همه حال کینه است که در دلهاشان سر می جنباند. هراس از دست دادن جای خود.

جای خالی سلوچ | محمود دولت آبادی

پاراگراف کتاب (111)


بر این خاکستریِ خفه ی همگانیِ زندگیِ ماشینی، ته مایه رنگی بزن! همه را با یک چوب مران از تعصب بپرهیز، یک شکلی حاکم بر حیات را به نوعی در هم شکن، با همدلی با انسان ها به حیات تیره خود رنگ و بویی بده؛ همه نیروها در کارند تا تو را عام کنند؛ خاص باش!

با شکستن نظم حاکم بر روابط اجتماعی، توازنی تازه پدید آر! برای ایجاد این توازن، هم به دل گرم و هم عقل سرد نیاز داری. افراط در هر سو، تو را به بیراهه جنون یا جزمیت می کشد. دل بده، عشق بورز، از خود مایه بگذار، فرزانگی بیاموز!

درخت و خاطره | ادوارد مورگان فارستر

پاراگراف کتاب (111)


زنم بالاخره باید روزی شبی حتی برای لحظه کوتاهی هم که شده می فهمید ما ابدی نبوده و نیستیم. من چیز زیادی از فلسفه نمی دانم. به قول زنم با خواندن چهار تا کتاب که آدم نباید دچار فکر و خیال شود. درست هم می گوید.

اگر بنا باشد همه ما زیاد فکر کنیم که جهان به تیمارستان تبدیل میشود. زنم وقتی سرحال است و حوصله دارد با من بحث کند میگوید: اندیشیدن کار فیلسوف هاست. ما باید زندگی کنیم. راستش وقتی از این دست جمله ها میگوید تعجب میکنم. مگر می شود آدم عاشق لپه باشد و همه جای خانه را پر کند از عروسک همه جور جانوری و بتواند از این حرف ها هم بزند؟

ما دایناسور بودیم | شهلا زرلکی

پاراگراف کتاب (111)


زندگی پدیده عجیبی است. آدم را قبلا با خبر نمی کند. همه چیز در آن به هم می آمیزد، بی آنکه آدم بتواند لحظه های خونین را که به دنبال لحظه های خوشبختی و سرخوشی می آیند از هم جدا کند، همین طوری.

انگار آدم یکی از این سنگ پاره های کوچکی است که کنار جاده افتاده، روزهای متمادی در همان نقطه می ماند و گاه لگد رهگذری بر حسب اتفاق آن را از جا می کند و به هوا می پراند، بدون هیچ دلیلی و این تکه سنگ چه می تواند بکند؟

جان های افسرده | فیلیپ کلودل

پاراگراف کتاب (111)


معجزه فقط به واسطه ی غفلت انسانها به وجود می آید!

در دوران باستان هر اتفاقی که نمی توانست به واسطه علت طبیعی توجیه شود معجزه تلقی می شد و هرچه غفلت از چگونگی عملکرد طبیعت بیشتر بود، به همان اندازه تعداد معجزات هم بیشتر بود؛ اما معجزات بسیاری بوده اند که بسیاری آن را دیده اند؛ دیده اند. دریای سرخ برای موسی به دو نیم شد یا خورشید برای یوشع ثابت ماند. خیلی ها دیده اند.

صرفا نحوه ی بیان است! راهی برای صادق جلوه دادن رویدادهای باور نکردنی.

مسئله اسپینوزا | دکتر اروین د. یالوم

http://ghizlar.ir/chanel/parageraf/aa3.jpg


رویاهای آدمها، در اصل، تفاوت چندانی با هم ندارند. هر رویایی از یک حس برتری طلبی ساخته شده، از یک تنهایی بزرگ منشانه در تقابل با جهان پیرامون؛ و این رویا چیزی بیشتر از این نیست؛ ثروت، آرامش، عمر طولانی و در نهایت مردنی بی درد و باشکوه.

سیر رویاهای شخصی، مسیری ست مستقیم. زمان را جا می گذارد یا در آینده می گردد و تکه ای شیرین، پیدا میکند برای حظ بردن. یا می رود در یک گذشته ی دستکاری شده که در آن، آفتاب زیباتر است.
هر آدمی پر از رازهای عجیب است. سوزش نیش خاطرات، خیلی زود، بی اثر میشود اگر بتوانی از کار بیندازیش و این کار هر کسی نیست.

سرخِ سفید | مهدی یزدانی خُرم

پاراگراف کتاب (111)


نخستین عاملی که لازم است تا جهان را برای زیست قابل تحمل سازد، درک این حقیقت است که خودخواهی بشر امری الزامی و اجتناب ناپذیر است.

تو از دیگران توقع از خودگذشتگی داری و این توقعی غیرمعقول است که انسان ها می بایست برای تو و به خاطر تو امیال خود را زیرپا گذارند. چرا باید این کار را بکنند؟

وقتی این حقیقت را پذیرفتی و با خود کنار آمدی که در این دنیا هرکس برای خودش زندگی میکند، آن گاه از دیگران کمتر توقع خواهی کرد، آنان تو را مایوس نخواهند کرد و با عطوفت بیشتری به مردم خواهی نگریست.

انسان ها تنها در جستجوی یک چیز و تنها یک چیز هستند و آن لذایذ خودشان است.

پیرامون اسارت بشری | سامرست موآم

پاراگراف کتاب (111)


وقتی که حال تیره ی دلتنگی و نومیدی در شما نفوذ میکند، بهترین و ساده ترین راه زدودن آن، خندیدن است.

خنده واگیردار است.

اگر کسی کنار شما بخندد، متوجه خواهید شد که به سختی می توانید جلو خنده ی او را بگیرید.

مردی را می شناسم که دیوار اتاقش پر از تصاویر افرادی است که از ته دل قهقهه سر داده اند.

او هرگاه که احساس افسردگی و یا غم می کند، نگاهی به آن تصاویر می اندازد، آن گاه نمی تواند جلو خنده اش را بگیرد و بلافاصله شادمان می شود.

برای آن به سوی تو می آیم | جی . پی . واسوانی

پاراگراف کتاب (111)


خانه ای مشتعل است اما کسی کاری به کار آن ندارد. به عکس در پنجاه قدمی مردم جلو ویترین مغازه ای جمع شده اند و سوختن خانه ای را روی صفحه تلویزیون تماشا می کنند. واقعیت در دو قدمی آنهاست اما ترجیح می دهند که آن را روی صفحه تلویزیون تماشا کنند.

آخر این یکی که برای نشان دادن انتخاب شده است حتما دیدنی تر از خانه ای است که در نزدیکی شان می سوزد.

تمدن تصویری به اوج قدرت خود رسیده است.

سَگِ سِفید | رومن گاری

پاراگراف کتاب (111)


بهتر است هرگاه شادی دق الباب می کند، به جای اینکه مکرر شک کنیم که آیا ورودش جایز است یا نه، همه درها را به رویش بگشاییم، زیرا شادی هیچگاه بی موقع نمی آید.

شک ما در این مورد به این دلیل است که میخواهیم بدانیم که آیا از هر نظر موجبی برای خوشنودی داریم یا نه، مبادا که شادی، افکار جدی و نگرانی های مهم ما را مختل کند؛ اما معلوم نیست که با این افکار و نگرانی ها چه چیزی را میتوان بهتر کرد؛ در حالی که شادی سودی بلافاصله دارد.

فقط شادی سکه نقد سعادت است و هر چیز دیگر، مانند پول کاغذی است؛ زیرا فقط شادی زمان حال را پر سعادت می کند و این امر برای موجوداتی چون ما که هستی مان لحظه ی بسیار کوتاهی میان دو ابدیت است، بزرگترین موهبت است.

در باب حکمت زندگی | آرتور شوپنهاور

پاراگراف کتاب (111)


اندیشه ی حقیر، انسان را حقیر نگه می دارد! پس بزرگ بیندیش تا بزرگ شوی! رویاها، بازتاب ذهنیات ما هستند. پس از تمبر یاد بگیر تا رسیدن به مقصد به نامه می چسبد!

به خاطر بسپار: پشتکار تنها مرز بین شکست و کامیابی است! پس دست شکسته ات را در داخل آستین پنهان و صدای خنده ات را به گوش همه برسان!

از خاطر مبر در بین جماعتی که ایستاده اند، ننشین! در بین جماعتی که نشسته اند، نایست!

در بین جماعتی که می خندند، گریه نکن و در بین جماعتی که می گریند، نخند! از خود پرسیده ای راز شکست چیست؟ بله، راضی کردن همگان!

لطفا گوسفند نباشید | محمود نامنی

پاراگراف کتاب (111)


علم راه هلاک و نجات را به ما می اموزد؛ به تدریج نسبت متوفیات را کمتر می کند، ولی در جنگ مردم را به طور جمعی می کشد؛ فقط حکمت است که می تواند بگوید چه وقت باید کشت و چه وقت باید نجات داد.

علم عبارت است از مشاهده ی نتایج و تحصیل وسایل، فلسفه عبارت است از انتقاد و تنظیم غایات.

علم بدون فلسفه مجموعه اموری است که دورنما و ارزش ندارد و نمی تواند ما را از قتل و کشتار حفظ کند و از نومیدی نجات بخشد. علم دانستن است و فلسفه حکمت و خردمندی است.

تاریخ فلسفه | ویل دورانت

پاراگراف کتاب (111)

شما احتمالا با جستجوی کلمات زیر وارد مقاله پاراگراف کتاب شده اید چنانچه مطلب مرتبط با جستجوی شما نبوده همان کلمه را در جستجوی سایت وارد کنید

جستجوی مطالب مرتبط کلیک کنید ، بهترین پاراگراف کتاب ها، بهترین پاراگراف ها، پاراگراف های کتاب،پاراگراف های منتخب کتابها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 + شش =